هیچ کس تنها نیست؟!

امرزو صبح داشتم کامنتای وبلاگم رو تایید می کردم که یه کامنت دیدم با این مضمون:
دوستی که دیگر بین ما نیست
به این لینک مراجعه کنید http://khabarnegareasr.blogfa.com
نویسنده: دوست
اولش فکر کردم که شاید یکی از همین کامنتای الکی باشه اما نمی دونم چی شد که آدرس رو کپی کردم توی صفحه و دیدم نوشته که دوستی که با عنوان وبلاگ هیچ کس تنها نیست تو لینک دوستام هست، حالا دیگه نیست...
وقتی وارد وبلاگش شدم باورم نمی شد، مدتها بود وقتی به وبلاگش سر می زدم هیچ مطلب جدیدی ننوشته بود
هنوزم شوکه ام نمی دونم چی باید بنویسم، نمی دونم چرا شنیدن خبر مرگ اینجا سخت تره
دو سه روز  پیش بود داشتم به مرگ فکر می کردم به مرگ خودم! نمی دونم چی شد که بعدش یاد وبلاگم افتادم. فکر کردم که پسوردم رو به خواهرم بدم که اگه مردم بیاد بهتون بگه که دیگه منتظر نباشید
دارم چرت و پرت می نویسم اما دلم می خواد بنویسم
رفتم تو قسمت آخرین نظرات خوانندگان دنبال آخرین کامنتی که گذاشته بود گشتم
نمی دونستم اسمش چی بود فقط از نوشته هاش می فهمیدم که توی عسلویه زندگی می کنه یه پسر داره اسمش شهریاره
امروز فهمیدم که اسمش محمد حسین قنبری بود و ٣٣ ساله
اینم آخرین کامنتی که برام گذاشته بود در پست جوانی
شنبه، ۸ آبان ۱۳۸٩  - ٧:۳۶ ‎ب.ظ
همیشه مشغول باشی
به عشق
و شادی

نازنین و مهربان  باشیدگل
نویسنده: هیچکس تنها نیست... [http://www.hichkas2020.blogfa.com]

 

حالا حتمن فهمیده که تنهایی هست، حالا بانو تنهاست،‌شهریار تنهاست و خودش...
روحش شاد...
/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

آدم توقع نداره اینجا هم مرگ ببینه ... روحش شاد ..

دوست

ازحافظیه تاتو بازهم به یادحسین مهربان!مراجعه كنيدبه khabarnegareasr.blogfa.com

سام

سلام راحله خوبی ؟ منو یادت می آد یا نه؟ خوبه ! خوب سمفونی تعطیل شد اما نمی دونم چرا امشب حال کردم به دوستای قدیمیم سر بزنم. این دومین وبی هست که می رم و خبر مرگ می شنوم... چرا دنیا اینجوری شده؟

مامانی الینا

راحله جون این جور مواقع می مونم در حکمت مرگ و ارزشی که برای بودن ما تعیین می کنه

یادداشت خبرنگار

دروداین عزیزسفرکرده درمسیرشیراز-عسلویه تصادف کرده است! نفرین به سفرکه هرچه کرداوکرد

مامان الیانا

سلام از دست دادنش برام خیلی سخت بود .مثل اون کم پیدا میشه .خدا به بانو وشهریار کمک کنه ما که نتونستیم هنوز باور کنیم وای به حال اونا[دلشکسته]

راحله

طی آخرین اخبار رئیس محترمم 2 روز دارن می رن مأموریت [هورا] وای راحله واقعاً متأسف شدم، روحش شاد[ناراحت]

راحله

حالم خیلی هم خوب نیست راحله جون! ولی بخاطر مامانم، بخاطر علیرضا مجبورم سعی کنم خوب باشم. بیشتر اوقات دلتنگی بدی سراغم میاد طوری که حتی دوست ندارم خونه برم. فضای خونه برام سنگینه ولی باز می گم بخاطر مامان! برای آرامشمون دعا کن عزیزم

مادر بد

دلم خیلی گرفت... گرچه من خیلی دیر اینو فهمیدم! ولی عزیزم، همسر و پسرش الان چه کار میکنند؟ خبر دارید ازشون؟