سرهمنویسی

جای همه اتون خالی دیروز با مدیر ویراستاری یه انتشارات قرار داشتم تا در مورد کتابی که برای ویراستاری دستم بود و اشکالاتی که به ترجمه داشتم باهاش صحبت کنم. این آقا که اونجا بهش می گن استاد و کلن فکر کنم یه دو سه ساعتی از خدا کوچیک تر باشه ظاهرن تحصیلاتش در زمینه ادبیاته ( یکی نیست بگه آخه .... چه ربطی به شقیقه داره) (جای خالی رو با کلمه مناسب پر کنید ولی وای به حال کسی که اینجا تو کامنتا جای خالی رو بنویسه) خب همین می شه که کسی که ارتباطات خونده میاد کتاب تخصصی مدیریت ترجمه می کنه و یکی هم که ادبیات خونده نظر می ده راجع بهش!! (با عرض معذرت از همه دوستانی که ادبیات و ارتباطات خوندن)

خلاصه یه پارگرافی رو علامت زده بودم که طرف کلن متوجه اش نشده بود و تنها کاری که کرده بود معنی اول هر کلمه  رو از دیکشنری پیدا کرده بود و  پشت سر هم نوشته بود. به این استاد گفتم که شما این پارگراف رو بخون و بگو چی ازش می فهمی؟! این که نشد ترجمه خب اونوقت هر کسی که حروف انگلیسی رو بلد باشه می تونه به خودش بگه مترجم!

پرانتز باز راجع به این استاد بگم که ایشون از طرفدران پر و پا قرص سرهم نویسی هستند یعنی همه ترکیبات رو سرهم می نویسه مثلن شرکت ها رو می گه باید نوشت شرکتها و... پرانتز بسته سر خط

خلاصه استاد شروع کرد به خوندن متن رسید به خط دوم گفت: خانم آن که رو چرا علامت نزدی آن که غلطه آنکه درسته! گفتم آقای استاد وارد جزییات شدی ترجمه رو بخون. ادامه داد رسید به خط سوم آخراش دوباره گفت ببین خانم دقتت کمه گفت و گو رو چرا درستش نکردی گفتگو درسته. گفتم استاد ادامه بدین. تا آخر پارگراف خوند و دو سه تا ایراد دیگه گرفت و بعد گفتم خب یه بار دیگه بخونید و بگید چی فهمیدید! یه خورده کله اش رو خاروند و گفت خب البته راست می گید خیلی واضح نیست!!!

خودتونو بذارید جای من چی باید می گفتم؟ خیلی خودمو داشتم کنترل می کردم فقط و فقط به خاطر سنش و گرنه هیچ ملاحظه ی دیگه ای نداشتم و گفتم از این موارد توی ترجمه زیاده من چه کار باید بکنم برگردونم به مترجم یا ترجمه کنم؟ جواب داد نه ترجمه کنید اما به متن وفادار باشید!!

بعد می دونید به خودم چی گفتم:

ای شکم خیره به نانی بساز

تا نکنی پشت به خدمت دو تا 

پ.ن: خطاب به استاد: اینجا که نمی تونی ایراد بگیری اصلن دلم می خواد آن که رو اینجوری بنویسم

آن

که

/ 20 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دل رویایی

سلام راحله جان به نظر من شما آ ن ک ه را هر طور دلت میخواد بنویس مهم مضمون کارته. ممنون که به من سر زدی. موفق باشی

ملیحه

ای بابا من گفتم ارزون حساب کنم مشتری شی دیگه[نیشخند] آخه کیو میشناسی هنر خونده باشه ریاضیشم خوب باشه[چشمک] اگه ریاضیم خوب بود که مهندس میشدم[خنده][دروغگو]

افسانه

ما هم این جا بساطی داشتیم برای روی هم نویسی و جدا نویسی، باید جدا نوشت! جوش نزن.

سحر

من از ابر خوشم نمی آید...از باران خوشم می آید...از جستن های شتابان فواره خوشم نمی آید...از آن هنگام که قامتش را برای بازگشتن خم می کند خوشم می آید....

خانومی

من میگم اونکه نمیتونه اینجا چیزی رو عوض کنه اصلا بیا بنویس: اس تاد ببینم کی میخواد چی بگه؟[نیشخند]

اعظم

تو هنوز خیره ای دختره ی چشم سفید اینو از اون پانوشتت فهمیدم[نیشخند]

سرهمنویس

باباخوبچیمیشهآدمسرهمبنویسهمنکهخودمنفراولسرهمنویسیهستم :دی