بازگشت

نشستم جلوی تلویزیون دارم حریم سلطان می بینم یا بهتره بگم می شنوم مامان داره سالاد درست می کنه و از سوپری جدیدی که پایین برج بغلی باز شده می گه که میوه هاش خوبه بعد از تموم شدن عمرگل لاله دیگه سریال بعدی اش رو ندیدم دلم می خواد زودتر این سریال ها هم تموم شه و به زندگی عادی خودم برگردم دلم می خواد برگردم به کتابخونه ام همه کتابایی که این همه وقت منتظرم بودن رو از این ناامیدی در بیارم راستش غیر از کتاب خوندن یادم نمیاد دیگه چه کار می کردم اما کم کم یادم میاد...

/ 6 نظر / 17 بازدید
نازنین

وای این حریم سلطان که آدم رو دیوونه میکنه...من از ترکیه میبینم خیلی جلوتره...ولی هنرپیشه خرم مریض شد از سریال خارجش کردند یکی دیگه قراره جاش بیا...فکر کنم بیمزه بشه[ابرو] پازل فروشی که بشرق بخوره نشر پنجره است...سیدخندان خ قندی روبروی پاساژ پالیزی... یکی هم من تازه کشف کردم خ ولیعصر پایین تر از پارک ساعی...شهر کتاب شعبه ساعی پازلهای متنوعی داره... اگر بازم جایی پیدا کردم یا بچه ها بهم گفتند میام بهت میگم

بهارک

فقط محسن رضایی………………حماییتت میکنیم……………………. تا خون در رگ ماست محسن رضایی ناجی ماست. نوبتی هم باشه نوبت دکتر رضاییه سلام. لطف کنید برای اینکه وضع اقتصاد خوب بشه این کار رو به یک کاردان بسپارین که درس این کار رو خونده . دکتر رضایی فقط متعلق به یک استان – قوم و … نیست من هم یک گیلانیم چون دیدم دکتر رضایی تنها کسیه که میتونه مارو از این وضعیت ناگوار نجات بده دارم به دکتر رای میدم . ( دکتر رضایی ♥ است )

فریبا

زیادی مخلصمممممممممم [بغل]

افسانه

این سریالها که تمام بشه سریالهای بعدی شروع میشه خواهری! منم هیچ کدوم رو نمی بینمف راحت و آسوده[لبخند]

amشــــــــAr

سلام من یادمه چی کار میکردی بگم؟؟؟[نیشخند] خدا رو شکر نگا نکردم و نخواهم کرددددد این سریال های دویست قسمتی رو ک اول تا آخر ازپیر تا جوون هر کدوم چند تا معشوقه دارن و معلوم نیس کی ب کیه..

فریبا

زنه و قولش [چشمک] ترمه به روزه عزیزم [بغل]