زیر پوست شهر

طبق روال همه ی روزهایی که صبح می رم سرکار و تاکسی سوار می شم و راننده تاکسی ها بنا به میلشون رادیو گوش می دن و مسافرا هم مجبورن بنا به میل راننده ها رادیو گوش بدن یکی از همین روزایی که دور نبودن یعنی حدودن هفته ی گذشته صبح توی تاکسی داشتم اخبار گوش می دادم.

خبر: انتشار خبر تجاوز یک پدربزرگ و عمو به دختری در تعطیلات کریسمس در کشور ایتالیا افکار عمومی این کشور رو نمی دونم چی کار کرده ( تحت تاثیر قرارداده، متشنج کرده، به فکر فرو برده یا هر فعل دیگه ای که الان یادم نمیاد!)

شاید فعلش این بود که تکون داده چون خود من هم شدیدن افکار خصوصی و عمومی ام تکون خورد. عجب جامعه ی نا امنی! چه آدمای بدی! دیگه آدم باید به کی اعتماد کنه؟!!

یکی دو روز بعدش دست بر قضا با یه خانومی داشتم صحبت می کردم که توی یکی از این انجمن های حمایت از کودکان کار می کرد. خیلی اتفاقی و بدون اینکه من راجع به خبری که شنیدم چیزی بگم گفت که یه موردی به انجمن مراجعه کرده که یه دختر ١٢ ساله اس که بعد از جدایی پدر و مادرش از هم دختر ۶ ساله با پدرش زندگی کرده و متوجه شدن که این پدر !!!!!! از همون موقع به مدت ۶ سال به دخترش تجاوز می کرده. وقتی اعضای انجمن پیگر شدن و با خانواده ی این مرد صحبت کردن فهمیدن که این آقا از تعادل روانی برخوردار نیست و زنش هم به خاطر همین موضوع ازش جدا شده و اینا هم از خونواده طردش کردن وقتی سابقه اش رو بررسی کردن متوجه شدن که این آقا در یک سازمانی که جرات ندارم اسمش رو ببرم کار می کرده و اونجا به مدت دو سال به خودش تجاوز می شده و بعد از این اتفاق تعادل روانی اش رو از دست داده...

الان نمی خوام این اتفاق رو تحلیل کنم این تنها یکی از چندتا اتفاقی بود که این خانم تو فرصت نیم ساعتی که دیدمش تعریف کرد اتفاقاتی از این فجیع تر هم بود. اما می خوام بگم بزرگ کردن یه اتفاق توی یه کشور دیگه و پنهان کردن اتفاقات مشابه یا به مراتب بدتر تو کشور خودمون چه دردی رو دوا می کنه...

/ 33 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابک آریان

درود هیچ چی نمی خوام بگم حالم گرفته تر شد میبینی چه مملکت گل وبلبلی داریم . بگذریم .چه خبرا؟[گل][لبخند]

پیمان دانشفر 21 ساله

مرسی که سر زدید ! من این متنو که خونده بودم ! هر موقع بروز کردید خبرم کنید ! میو میو

ترنج

سلام چرا اين قدر بي حوصله ؟ نكنه روزمره شده باشي !!![اضطراب]

سجاد

سلام راحله خانوم خوبین قلب شیشه ایم نیاز به نگه شهرخورشید داره میای [لبخند]

سجاد

سلام خوبین ممنونم که آفتاب مهربونیتو به وبم هدیه کردی[لبخند]

افسانه

این روزها تلخی قهوه‌ها با هیچ چیز شیرین نمی‌شه.