کوچه ی عشق

من به یاد تو و احساس قشنگی

که دلم عادت داشت

صبح ها از سر آن کوچه ی عشق

با نگاهی به سوی پنجره ات

پر هیاهو و عجول

به امید گره نیم نگاهی از دور

دل به بیتابی آهنگ غریب دل خود می سپرم

روزها از پی هم می گذرند

گاه با رنگ امید

گاه بی مهری و غم

گاه لبریز از شوق...

این چه بازی است که با ما داری

من که اجبار نکردم با تو

دل بیچاره که بازیچه ی این میدان نیست

به خدا می شکند

می توانی تو اگر، من ندارم دل این دل شکنی

و تو یادت باشد

من غروری دارم

پشت این ساده دلم

که قدش از قد احساس دلم بیشتر است

تو اگر قلب مرا خرد کنی

حرفی نیست

ولی یادت نرود

این محال است که حتا یک خش

بتوانی به غرورم بزنی!

 

این شعر رو دوست عزیزم ناهید قدیری گفته

ناهید جون دستت که نه فکرت درد نکنه که...

/ 2 نظر / 4 بازدید
دلتنگی های یک عمه

شعر بسیار بامعنا و جالبی است می دانی راحله جان چون دختر خیلی خاص و خانمی هستی همه دوستت دارند. موفق باشی

محمد باقر لرزان

سلام قالب وبلاگت زیباست مطالب و پست ها آن هم بسیار زیباست لذت بردم دوست داشتی سری هم به کلبه حقیرانه من بزن خوشحالم می کنی با مطالب و عکس ها و پستهای زیبا و خواندنی چشم انتظارتم . تا درودی دیگر بدرود .