پیام بازرگانی

 

ساعت 6 عصره می رسم پایین برج زنگ می زنم مامان اگه می خوای بریم سوییچ رو بیار بیا بریم. می گه می خواستم نماز بخونم بیا بالا! میام بالا داره لپه می شوره می ریزه تو قابلمه. طاهره هم تازه اومده شلوار ورزشی اش رو می پوشه با یه مانتو کوتاه می گه میای بریم پارک. - نه با مامان بریم بیرون کار داره. مانتومو عوض می کنم شال سرم می کنم می شینم رو کاناپه مامان هم نشسته می گم نماز خوندی؟ -نه هنوز! -اِ خوب پاشو دیگه چرا نشستی؟ -نمی ذارین که! خنده ام می گیره. میام جلو در انگار یه چیزی اضافه اس کفشمو می خوام بردارم تازه نگام به پام می افته جوراب دارم! جورابمو در میارم می رم جلو اتاق خواب پرتش می کنم می افته پشت تخت!

 میام جلو در مامان سوار می شه. می گم خوب کجا بریم؟- اول برو اتوشویی پتو رو بدیم اتوشویی بعد بریم آینه رو بگیریم. راستی مانتوهاتو آوردی؟ -آره جلوی اتوشویی نگه می دارم مامان پتو رو از پشت ماشین بر می داره منم مانتوها رو آقاهه می گه مانتوها چهارشنبه پتو هم پنجشنبه حاضره. می گم همون 5 شنبه میایم می بریمش. می یایم تو ماشین. می گه ببین مثل اون دفه نشه حواست باشه ته خیابون رو بسته ان چهارراه اولی رو هم همین طور از یکی از این کوچه ها برو. جلوی آینه فروشی دوبله وایمیستم. می گه تو دیگه پیاده نشو من الان میام. دو سه دقیقه گذشته هنوز نیومده زنگ می زنم به مینا. صداش گرفته اس می گم سرما خوردی - نه خواب بودیم آرمینا رو برده بودم دکتر سه بود اومدیم. - آرمینا چطوره؟ -خوبه دکتر گفت گلوش عفونت داره اما سرماخوردگی نیست احتمالن دست آلوده تو دهنش کرده. یه 7-8 دقیقه ای حرف می زنیم مامان میاد سوار می شه. می گم آینه کوش؟ - یارو آینه رو گذاشته بیرون باد زده انداختتش شکسته می گه پول اونم شما باید بدین منم گفتم اصلن نمی خوایم! - به ما چه؟!حالا کجا بریم؟ برو مغازه ی قاسمی. می خوام پارک کنم مامان می گه بذار من پیاده شم. می رم تو مغازه داره در یخچالا رو باز می کنه می گم مامان تو که یخچال خریدی که دیگه چیو نگاه می کنی؟ - ببین اینا چه خوبه همین دیگه آدم بی مطالعه چیزی می خره همین می شه!    - بمیرم یه سال داشتی مطالعه می کردی خب. می گه آقای قاسمی ما جابه جا شدیم اینجا هنوز سرمایش چیلرمون راه نیفتاده یه کولر پرتابل می خوایم چی خوبه؟ چند تا مارک رو می گه!  تو مغازه اش می گردم  از یکی از فروشنده ها می پرسم سولار دام ال جی بهتره یا دوو می گه دوو رو نمی دونم ما ال جی داریم. میام پیش مامان می گم چی شد؟ می گه بریم دو جای دیگه ببینیم. می گم آهان مطالعه دیگه! تو خیابون می گه اِ راحله اینجا هم آینه فروشی بریم اینجا! تو آینه رو نگاه می کنم ماشین نمیاد افقی عرض خیابون رو می رم جلوی آینه فروشی بَه چه جای پارکی! می گم مامان می خوای به امید یا  احمد زنگ بزنی بپرسی. زنگ می زنه منم پیاده می شم از دکه، همشهری جوان و داستان همشهری بخرم تازه پیاده می شم می بینم اینجا که وایسادیم ایستگاه اتوبوسه می گم چرا خالی بود کسی پارک نکرده بود؟! میام تو ماشین مامان می گه بریم احمد گفت خودم براتون می گیرم. می ریم مغازه کیا. باز تا من برم تو مغازه مامان داره یخچالا رو نگاه می کنه و همزمان می پرسه آقا کیارش کولر چی خوبه؟ - کولر گازی؟ باز همون حرفا که جابه جا شدیم و ... می گه بذار من یه تحقیق کنم ببینم کدوم خوبه براتون بیارم. می گم سولار دام هم برامون بیار ال جی! - چرا ال جی دوو بهتره! ماشین ظرفشویی دارین؟ -نداریم اما چه ربطی داره؟- اول ماشین ظرفشویی بخرین کاربردی تره! می گم مامان غذا درست نمی کنه که ظرف بخواد بشوره که! مامان غر و لبخند  می زنه: نه که خیلی غذا می خورین! روشو می کنه به کیا می گه به خدا همه اش هله هوله می خورن غذا نمی خورن که... خانم کیانی فردا زنگ بزن صبح بهت بگم...

میایم تو ماشین مامان می گه راستی یه میوه فروشی دیدی وایسا سیب زمینی بخریم. کجا میوه فروشی هست؟ نمی دونم حالا تو راه می بینیم. تو یه خیابون باریک داریم می ریم می گه اِ‌ وایسا اینجا میوه فروشی بود می گم خب قبلش بگو الان که اینجا من نمی تونم وایسم صدتا ماشین پشتمه. دوباره اِ وایسا. رد شدیم - مامان ترسیدم خب قبلش بگو که برسم سرعتمو کم کنم. حالا می ریم سر چهار راه خودمون یکی هست. یه ورود ممنوع میرم که مجبور نشم برم دور برگردون رو دور بزنم.  مغازه رو بستن. - غر می زنه بیا هی گفتم وایسا اینم بسته اس! نگران نباش اینجا یه سوپری بلدم که پیاز سیب زمینی هم داره. پیاده می شه سیب زمینی می خره. دم آسانسور کیفشو و سیب زمینی ها رو می ده می گه برو زیر گاز رو خاموش کن اینا رو هم پوست بگیر سرخ کن تا من نون بگیرم بیام. میاد بالا می گه چرا سیب زمینی ها رو خورد نکردی؟ حوصله نداشتم ولی زیر گازو خاموش کردم. مانتومو در میارم می رم وضو می گیرم و نماز می خونم. می رم از تو یخچال پنیر میارم با نون گردویی های سه نان کتری رو هم روشن می کنم. مگه غذا درست نکردم فقط بلدین آبروی آدمو ببرین ها! آخه نمی دونی نون پنیر چه قدر خوشمزه اس! یه چایی واسه خودش می ریزه شکر می ریزه توش میاد می شینه کنارم طاهره هم با یه چایی میاد. می گم مگه غذا درست نکردی خب قیمه بخور دیگه!

پ.ن: از ال جی و دوو و سه نان بابت این پست پول می گیرم!

/ 10 نظر / 10 بازدید
سلام

سلام وبت جالب بود

افسانه

اون جاي پاركي كه پيدا كردي خيلي باحال بود!

افسانه

به آرمینا لواشک بدین، زود خوب مي‌شه!

راحله

سلام خانمی. کم پیدایی!!!؟؟ آره خدا همیشه حالش خوبه! رفتیم ولی خونه نبود![چشمک]

ویکتور

شلوغ می نویسی

فری

سلااااااااااااااااااااااااااام خانوم خانوما انقدر قشنگ و ملموس می نویسی که لحظه به لحظه شو باهات بودم به خدا! حظ می کنم راحله از نوع تعریف کردنت[ماچ]

فری

مشق من همین الان با داستانکی از من به روزه خانومی http://mashghe-man.blogfa.com/ ترمه هم 4شنبه اپ می شه جیجرم[بغل]

بهار.ک

خیلی خوشم میاد که کسی اتفاقات روزانه یا خاطراتشو در قالب داستان بنویسه[نیشخند]

فری

راحله جونم وبم که اپ شده! از صبح زود... پستمو مگه ندیدی؟![ناراحت]

برنا

هر وقت تصمیم گرفتی الجی بخری یا دوو خبرم کن به آقای قاسمی بگم تخفیف بده ....فامیلمونه ... ولی کلا دوو بهتره یه موقعهایی هست تو زندگی آدم که سندرم نون پنیر میگیره ... بره کباب هم بذارن جلوش دلش نون پنیر میخواد ... راستی دیگه جلوی اینه فروش دوبله پارک نکن ...جریمش دو برابره