زیباترین قسم

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچکدام از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه‌ی شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره‌ای خواهد ماند...

لحظه‌ها عریانند،

به تن لحظه‌ی خود

جامه‌ی اندوه مپوشان هرگز.

سهراب سپهری

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی

سلام من آپ کردم ... شما چی؟؟؟

میتینگ انلاین

سلام علکیم حاج خانومممم حال شما خوبه؟ همیشه وین، وین رار، وین زیپ! خلاصه هر چی گیرت اومد باشی![نیشخند]

فری

می دونم غصه هم می گذره اما به چه قیمتی و تحت چه شرایطی؟[ناراحت]

فری

ترمه بعد از شونصد سال نبودن برگشته... بهش یه سر بزن[بوسه]

راحله

سلام عزیزم. ممنونم ازت! ممنون که به یادم بودی[قلب] خدا به هممون رحم کرد راحله جان! یادش بود!!![نیشخند]

راحله

راستی این پستت خیلی قشنگ بودااااااااااا!![دست]

مرتضی

سلام تو هم مثل منی انگار .... آپ نمی کنی؟

داوود

گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس ازمن؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟

غریبه آشنا

تو کجایی سهراب... توکجایی سهراب؟ آب را گل کردند چشم ها را بستند وچه با دل کردند زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند تو کجایی سهراب؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند همه جا سایه ی دیوار زدند تو کجایی که ببینی دل خوش مثقالیست دل خوش سیری چند؟ صبر کن سهراب قایقت جا دارد؟ منم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...