نرم نرمک می رسد اینک بهار...

ساعت یه ربع به چهار پنجشنبه اس تازه می­رسی خونه. از هفته­ی پیش با خانم برادرت قرار گذاشته بودی که پنجشنبه با هم برین خرید. قرار اینطوری بود که اون ساعت 1.5-2 بیاد هفت تیر از اونجا با هم برین اما چون تو خیلی کار داشتی حتا وقت نکردی که زنگ بزنی و بهش بگی که نمی­­تونی! از خونه زنگ می­زنی کسی تلفن رو جواب نمی­ده. حتما خودش رفته. یه ساعتی رو به بطالت می گذرونی که تلفن زنگ می­زنه.

سلام خوبی؟ سلام خونه ای؟ زنگ زدم جواب ندادی آره خواب بودم. چی کار می کنی؟ میای بریم؟ نمی دونم کجا بریم؟ نمی دونم تو بگو یا دم خونه­ی ما یا دم خونه­ی شما من حوصله­ی راه دور ندارم. دم خونه­ی ما هم که زیاد رفتیم دیگه همه­ی مغازه­های پاساژ رو حفظیم پس دم خونه­ی شما. باشه. ماشین داری؟ نه من با تاکسی میام. موبایلت پیدا شد؟ نه اما کارت تلفن دارم  باشه از خونه اومدم بیرون بهت زنگ می­زنم که تو هم راه بیفتی

زود حاضر می­شی ساعت پنج و ربع زنگ می­زنی می­گی راه افتادی.  می­رسی سر قرار موبایلتو دستت می­گیری و منتظر می­مونی زنگ بزنه سه چهار تا مغازه رو می­بینی و هی برای اینکه احیانن توی شلوغی خیابون صدای زنگ موبایلتو نشنیده باشی هی نگاش می­کنی. یه بیست دقیقه­ای از قرارتون گذشته میای بیرون و تو خیابون و به همه­ی روسری آبیا دقت می­کنی. اِ موبایلت زنگ خورد! وا یعنی چی از خونشون زنگ زده. تو هنوز راه نیفتادی؟ تو رسیدی؟ آره کلی هم گشتم. من فکر می­کردم تو توی ترافیک می­مونی دیر می­رسی!  باشه الان راه بیفت منم تا میدون پیاده میام اونجا می­بینمت. هی ویترین مغازه­ها رو نگاه می­کنی هی دست فروشا رو نگاه می­کنی. قبل از میدون سر یه کوچه وای می­ستی مطمئنی که یا از این کوچه میاد یا از کوچه رو­به­رویی. نیم ساعت گذشته هنوز نیومده. کم کم دلت شور می­زنه یعنی چی شده؟ شاید جای پارک پیدا نکرده. شهرداری یه استوانه­های سنگی دور پیاده­رو چیده که احتمالن واسه اینه که موتور نیاد تو پیاده رو اما مردم روش نشستن خستگی در می­کنن تو هم ­می­شینی و سعی می کنی آروم باشی. بعد از یک ساعت تلفنت زنگ می­خوره. کجایی؟ روبه­روی خانه و آشپزخانه من دقیقن روبه­روتم دم این تلفن عمومیه از خیابون رد می­شی اون ور خیابون با وروجک برادرت وایسادن سلام. خوبی نگران شدم کجا بودی؟ اون ور خیابون روی اون سنگا نشسته بودم همینطوری که داری ماچش می کنی و این حرفا رو می زنی پررو رو هم بغل می­کنی و جای یه لب روی لپش می­ذاری. عمه چوجا نسسته بودی؟ اون ور خیابون اولین نیمکت سنگی کنار پیاده رو رو که می بینه دوباره می پرسه ایجا نسسته بودی؟ نه عمه جان اون ور خیابون استوانه ی بعدی عمه ایجا نسستهبودی نه عزیزم اون ور خیابون برگشتیم نشونت می دم نیمکت بعدی عمه ایجا نسسته بودی نه عزیزم گفتم که اون ور خیابون این میله ها که تموم شد می ریم اونور بهت نشون می دم باشه باشه صدای دوره گردایی که هر کدوم یه سازی می زنن و می خونن میاد یه گروهشون رد می شه یه پسر نوجوون با آکاردئون یه دختر بچه با تمبک و یه دختر بچه ی کوچیک تر با یه جعبه که پول جمع می کنه ایناچی تار می کنن نانا می خونن چه یا؟ پول بگیرن پول نداین نه عمه پول بگیرن چی تا تُنن پول بگیرن برن چیزی بخرن چی بترن لباس غذا لیاس گذا واسه کی بترن واسه خودشون عمه یه پونصد تومنی بهش می دم می گم بیا بده به نی نی یه خورده میارمش پایین تر که دستش به جعبه ی بچهه برسه پولو می ندازه و با تعجب نگاشون می کنه اِ مینا این مانتو رو نگاه کن خوشگله فک کنم بهت بیاد آره بریم بپوشیم می رین تو مغازه مامانش مانتو رو می گیره و منتظر می مونه تا پرو خالی بشه. عمه بییم دد بریم چه کار کنیم نانا ببینیم میای بیرون و صبر می کنی تا بچه ها بیان توی چشماش اشک جمع می شه هی سرک می کشه از لابه­لای جمعیت تا اونا رو ببینه یه گروه دیگه رد می شن با خودش می گه یه تی دیده عمه چه یا نانا می حونن؟ عمه واسه اینکه پول بگیرن...

مامانش از مغازه میاد بیرون. چه طور بود؟ بد نبود حالا عجله ندارم فقط می خوام یه شلوار لیبگیرم باشه بریم منم همینو می خوام می رین تو یه مغازه شلوار فروشی آقا می شه بچه رو بذارم روی شیشه بفرمایید خانم. مامانش می ره تو پرو فروشندهه با موهای آرمینا بازی می کنه بر می گرده نگاش می کنه عمه این تی یه آقاهه اس آداهه چی تار می تونه لباس شلوار می فروشه واسه چی پول بگیره پول ندایه نه عمه این چیه عمه دیواره دیاره تی یه دیواره مغازه ی آقاهه چی تار می تونه عمه دیوار دیگه کاری نمی کنه چه یا خب کاری نداره بکنه عمه این چی یه گفتم عمه جان دیواره دیگه مامان چوجاس رفته شلوار بپوشه به یم مامان نه بشین عمه جان اصلن توجهی به حرفات نمی کنه می خواد خودشو از روی میز پرت کنه پایین می زاریش پایین. در پرو رو می زنه مامان باز تن مامان جا نیست بمون پیش عمه آقاهه می گه خانم من می رو اون ور شما درو باز کنمامان هوشدلهخوشگله فدات شم بخرمشآیهباشه یه جای ماچ هم مامانش می زاره روی لپش و پوله شلوار رو  می ده و میایین بیرون یه نفر رو نشون می ده این تی یه آقاهه اس چی تا می تنه راه می ره چه یا همین طوری دستشو می زنه پشت یه خانومه این تی یه خانومه اس عمه حانومه چی تا می تنه اومده خرید چی بتره لباس شلوار روسری له یاس بتره آره از جلوی یه مغازه ی لباس بچه فروشی رد می شین راحله بیا ببینیم واسه شلوار قهوه ایه آرمینا یه بلیز پیدا می کنیم. مینا این بلیز گل گلیه فکر کنم بهش بیاد فروشنده از سر شونه اندازه اش رو می زنه و می گه اندازه اشه پولشو می دین و میاین بیرون از مغازه بعدی هم تو شلوار می خری و بر می گردین در طول این مدت همه اش سئوال می کنه این تی یه چی تا می تنه چه یا مامانش می گه همه ی این سئوالا واسه اینه که باهاش حرفبزنی هر وقت داری ما مامانش حرف می زنی سریع سرتو بر می گردونه و یه سئوال دنباله دار می پرسه. توی ماشین می خواد بره تنهایی عقب بشینه پشت چراغ دو تا پسر بچه که دامن قرمز پوشیدن و صورتشونو سیاه کردن رو می بینه اِ حاجی هیوز مامان حاجی هیوز پول بدم لیاس بتره از مامانش پول می گیره و تا خونه واسه خودش تعریف می کنه که نی نی نانا می تونه ددنش از اینا دایه (تنبکی که دختر بچه گردنش انداخته بود) حاجی هیوز نانا می تونه یه تی دیده بود من لیاس حریدم مامان لیاس حریده عمه لیاس حریده ...

پ . ن: ببخشید یه خورده طولانی شد می تونین تو دو قسمت بخونین قسمت اول تا عکس قسمت دوم بعد از عکسلبخند

/ 20 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سام

وای بهار هم رسید ولی بهار برای من شروع تازه نبود و نخواهد بود ! چقدر همه جا می خوان بوی عید رو بیارن ولی اصلاَ بوی عید نمی ده این خونه ! یه خیابون ! یه شهر ! این کشور دیگه نوروز هم برای مردم سوژه تکراری شده !

سام

سمفونی به روز شد ... هزاران گل یه قابه , يه عكسه يه چراغه يه شيشه گلابه , يه مادر يه داغه [گل]

پريسا و امین

سلام. خوبی راحله جونم ؟ این پستی که گذاشتی رو هنوز نخوندم ولی حتما میخونمش(هرچند که خبرمون نکردی)[ناراحت] نظرت راجع به چهارشنبه سوری چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه سر بهم بزن خوشحال میشم بدونم.[لبخند][قلب]

نسیم

آخی همشو خوندم ... خیلی ناز بود این تیه[ماچ][قلب]

پیام

بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن میان ما و پرنده, میان ما و نسیم, شکست…

پیمان دانشفر 21 ساله

[نیشخند] نمیشه یعنی با هم بخونیمش !‌ [نیشخند] باشه !‌ من فعلا 4 قسمتش کردم ! قسمت بالای عکس قسمت پایین عکس و خود عکس که به سه قسمت تبدیل شد گوشه هلی عکس ! حاشیه عکس و باطن عکس که فعلا من قسمت نانوشته و ناعکسو خوندم ! میمام خدمتتون حالا [نیشخند][چشمک] دیسکانکت شم حتما میخونم و در اولین فرصت کامنتمو میذارم ! من هیچوقت جایی برم بی کامنت نمیمونم ! میو میو

مامان اشکان

سلام کجاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی دختر