مادر

از توی راه پله ها صدای موزیک و فریاد و جیغ میومد و بوی عطر و ماتیک و اسفند و باقالی پلو و زرشک پلو و...

مثل همه ی عروسی های دیگه بود اما نمی دونم چرا از توی همون راه پله بغض داشتم...

وارد سالن که می شدی انگار مهمونی صاحب نداشت کسی نبود بهت خوش آمد بگه کسی نبود بیاد سر میز و تشکر کنه و بپرسه چیزی کم نیست کسی نبود به خدمه بگه سر اون میز میوه بذارین روی این میز شیرینی...

بغضم ترکید، مریم بغلم کرد گفت به خاطر سحر گریه نکن وقتی اومد تو سالن خودش کلی گریه کرد...

امروز سحر گفت می خوام برای مادر شوهرم کادوی روز مادر بخرم میای باهم بریم؟!

 

/ 10 نظر / 10 بازدید
افسانه

چه خوب که حالا مادری هست که براش هدیه روز مادر بگیرد...

افسانه

من هم می‌خوام برای روز پدر برای بابا کادو بگیرم، ولي نمي‌دونم چه كارش كنم.

شهاب حسینی

خدا مادرهای خوب رو واسه فرزندانشون نگه داره...و اونایی هم که مادراشون رو از دست دادن...صبر بده... مرسی که به من سر زدید... موفق باشید

مامانی الینا

سلام راحله جونی..خوبی خانمی..دلم برات تنگ شده بود...روزت مبارک عزیز[ماچ]

فری

سلااااااااااااااااااااااااااام گل منگلی خانوم خوشحالم که برگشتی و دوباره نوشتی عزیزم خدا انشالله همه ی مادرا رو صحیح و سالم برامون حقظ کنه مادر سحر جون رو هم بیامرزه... ترمه به روز شده... سر میزنی خانومی؟

مرتضی

سلام مبارکه راستی یادم رفت بگم قرار شد برا ترم جدید برم ارشد ثبت نام کنم [نیشخند]

میتینگ انلاین

سلام حالا می نویسی و خبر نمی دی؟ من حال دوستت را خوب می فهمم. دلم لک زده برای عمومی کردن کامنتت. همین لحظه که کامنت دادی من داشتم پست جدید می گذاشتم دوست من. از لطف همیشگی ات ممنونم.

نسیم

سلام راحله ... راحله [قلب]

برنا

با رفتن هر عزیز بخشی از وجود ما هم با او میرود و با رفتن مادر همه وجود گم میشود انگار ... از روزهای عمرت لذت ببر ...[لبخند]