شهر خورشید

بازم مثل هفته پیش ساعت هشت و نیمه و من تازه میدون هفته تیرم. چند نفر جلوتر از من دارن مسیراشونو به تاکسی ها می­گن تا اینجا که کسی سوار تاکسی جلویی نشده می­رسه جلوی پای من می­پرسم آقا کجا می­ری؟ سید خندان. می­شینم جلو. صدای ظبطش یا پخشش یا هر چی شما بگینش زیاده. داریوش داره می­خونه. بقیه ی صندلی ها هم پر می شه و راه می افتیم. یادم می افته که باید به سوده زنگ می زدم. موبایلمو در میارم بعد از چند تا بوق سوده می­ گه به به خانم بالاخره وقت کردی به ما زنگ بزنی حالی نمی پرسی سرت شلوغه. می زارم تا اونجایی که می خواد گله و شکایت کنه و از بی معرفتی ام بگه بعد می گم آره راست می گی ببین الان تازه هفت تیرم فردا کلاس کارتیمی داریم پس فردا هم بازاریابی اجتماعی داشتم کارای این دو روزو انجام می دادم. می پرسه تموم شد می گم نه نه بابا دلت خوشه تموم چی وقتی تموم می شه که گزارش کار رو هم نوشته باشم. صدای آهنگ انقدر بلنده که صدای سوده هم درمیاد کجایی چرا انقد صدا میاد. می گم آقا می شه صداشو کم کنین. نگاش می کنم چه قدر لاغره  و چه قدر بد اخلاق به نظر می رسه. با اخم جواب می ده نه خانم موبایلتو خاموش کن. انقد خسته ام که اصلن حوصله ندارم باهاش بحث کنم ضمن اینکه جایی هم که الان هستیم اگه پیاده بشم باید تا سید خندان پیاده برم. بی خیال می شم سوده جان صدای آهنگشو کم نمی کنه (اینو عمدن بلند می گم) بعدن بهت زنگ می زنم. می گه وای چه بی شعوره  دوباره بلند می گم آره همونیه که تو می گی منم حوصله ی کل کل ندارم. احساس می کنم با این حرفا یه خورده حرصم و خالی می کنم.

از صدای داریوش خوشم نمیاد سعی می کنم حالا که چاره ای ندارم یه جوری سر خودمو گرم کنم. چک لیستایی که برای پکیج آموزش و اجرا آماده کردم رو از تو کیفم در میارم و دوباره مرورشون می کنم سعی می کنم از اول تا آخر جلسه رو تو ذهنم مرور کنم که چیزی از قلم نیافته یادم میاد که دوربین عکاسی رو ننوشتم یادم باشه توی جعبه لوازم، قیچی و پایه چسب و منگنه هم بذارم کاره دیگه یه وقت دیدی لازم شد. رسیدیم سید خندان چه خوب زود پیاده می شم هوا امشب خیلی سرده اما شانس میارم و زود یه تاکسی دیگه گیرم میاد عقب یه خانم و یه آقا نشستن. حسابی هم به هم چسبیدن و کلی جا هست یاد جوکی که صبح خوندم می افتم از یکی می پرسن که دوست داری سوار تاکسی شدی کی کنارت نشسته باشه می گه یه خانم خوشگل مو بور قد بلند می گن خب دیگه؟  می­گه با نامزدش می­گن حالا چرا با نامزدش می­گه آخه به هم می چسبن جای من زیاد می شه. همین طوری که داریم توی ترافیک جلو می ریم کنار خیابون آدمایی که وایسادن رو نگاه می کنم چه قدر امشب به نظرم همه قیافه هاشون خوبه! اونایی که کنار خیابون وایسادن به راننده نگاه می کنن و مسیراشونو می گن. من آخرین مسافری بودم که سوار شدم جلو هم که یه نفر نشسته. نگاه می کنم به بغل دستیام خانومه سرشو گذاشته روی شونه­ی آقاهه و قیافه­اش معلوم نیست...

زنگ می زنم میام جلو دوربین آیفون که منو ببینن هر چند الان همه خونه اند و  من آخرین نفری هستم که می ره خونه آسانسور طبقه ششم حوصله ندارم صبر کنم از پله ها می رم بالا. در هال بازه سلام می کنم امید دراز کشیده جلو تلویزیون بر می گرده سلام می کنه مامان تو آشپزخونه داره ظرفای شامو می شوره نگاه به ساعت می کنم یه رب به دهه بابا هم که طبق معمول رفته مسواک بزنه تا ساعت 10 شد زود بره بخوابه عجب حوصله ای داره نظم زندگیشو هیچی نمی تونه به هم بزنه سلام مامان. سلام برو زود شامتو بخور ظرفا رو بده بشورم. شام چیه؟ ماکارونی نمی خورم کیفمو می زارم رو کانتر قبضای موبایل اومده پاکشتو باز می کنم وای نه این سومین دوره ایه که 30200 اومده مگه می شه توی این شش ماه یعنی من نه یه قرون بیشتر نه یه قرون کمتر از 30200 حرف زده باشم!!!!

میام می شینم روی مبل حوصله ندارم برم لباسامو عوض کنم آشپزباشی شروع شده مامان دو تا چایی میاره و همینطوری که داره سینی رو می زاره روی میز می گه پاشو لباساتو عوض کن. خب الان. ادامو در میاره خب الان مرض داری تا این موقع سرکار می مونی که حتا حوصله عوض کردن لباساتو هم نداشته باشی. فکر می کنم که چه خوب نمازمو سرکار خوندم. حوصله جنگ اعصابای این سریالو ندارم اما حال بلند شدن از روی مبل رو هم ندارم. سریال که تموم می شه امید میاد پیش مامان و از برنامه اش واسه بعد از عید حرف می زنه منم دو سه تا راهکار با ژست بازاریابی بهش می دم بازم حال ندارم بلند شم دارم فکر می کنم که صبح برم یه دوش بگیرم اما نمی شه می دونم که اون موقع هم نمی تونم بیدار شم ساعت ده دقیقه به دوازده و من هنوز مانتو تنمه چاره ای نیست یادم می افته که هنوز مغازه ی ابی نرفتم پا می شم برم تو اتاق مامان می گه کاپشن و مقنعه و کیفتم ببر کاپشنو مقنعه امو می اندازم روی دسته صندلی ناهار خوری و کیفم رو می ندازم روی دوشم قبل از اینکه برم تو اتاق حوله امو بیارم تو حمومو نگاه می کنم فقط اندازه ی امشب شامپو دارم یادم باشه یه چک لیستم واسه خرید شامپو و کرم ضد آفتاب و کرم دور چشم درست کنم..

 

پی نوشت: جام حذفی: 

استقلال نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

 استیل آذینقلب قلبقلبقلبقلب

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط راحله نظرات () |

Design By : nightSelect.com