شهر خورشید

ساعت 11 با یه شرکتی که قراره سایت شرکت رو دوباره طراحی کنه جلسه دارم. شرکتشون تقاطع طالقانی و مفتح. یادم رفته برگه­هایی رو که باید می­برم دیشب ببرم خونه صبح زود میام شرکت که اونا رو بردارم و برم. از ندا می­پرسم من 9.30 برم می رسم. ساعت یه رب به ده از شرکت میام بیرون. تا سر خیابون فکر می کنم که چه طوری برم؟ با مترو برم یا با تاکسی برم سیدخندان از اونجا برم هفت تیر بعد برم مفتح جنوبی. نمی تونم تصمیم می­گیرم وقتی رسیدم سر کوچه ببینم ماشین مترو هست یا سید خندان؟ سر خیابون آقاهه داد می زنه مترو یه نفر. خب دیگه لنگ من بودن با مترو می رم.

زنگ اس ام اس موبایلم میاد. مینا توکلی: یلدا دختر مو بلند.... یلدا پیشاپیش مبارک. خنده ام می گیره حداقل نکرده اون پیشاپیش رو از ته اش ور داره. همینو بهش اس ام اس می­دم. می گه خله اس ام اسمو  از همدان فرستادم از دیشب تو راه بوده.

تا می رسم تو مترو، قطار میاد، سوار می­شم. رو به روم دو تا خانم نشستن گوشه اون طرف هم یه دختری نشسته هدفون تو گوششه سرشو هم گذاشته رو شیشه و چشماشو بسته. صندلی های اون طرفو نگاه می کنم دو تا دختر نشستن یکی اشون خیلی لاغره یکی اشون هم با اینکه خیلی چاق نیست اما یه جوریه آدم احساس می کنه خیلی با قوه ی جاذبه در کش و قوسه. وای چه حال بدی پیدا می کنم از قیافه هاشون. هی با هم حرف می زنن پچ پچی و می خندن. به بغل دستی شون نگاه می کنم قیافه ی خانومه رو انگار نقاشی کشیدن. مثل نقاشی های بچگی که اول بامداد سیاه دور صورت و چشم و ابرو رو می کشیدیم بعد توشو با رنگ پر می کردیم ابروهاش خط داشت چشماش خط داشت لباش خط داشت حتا دماغشم خط داشت خوشگل بود. یعنی نگاه کردن بهش حال آدمو بد نمی کرد احساس چندش به آدم نمی داد. اه چرا کتاب نیاوردم با خودم. حوصله ام سر می ره موبایلمودر میارم بازی کنم وسط بازی حوصله ام سر می ره می زارمش تو جیبم. یادم میوفته برگه هایی که واسه جلسه آماده کرده بودم همرام بود اونا رو در میارم نگاه می کنم. به به چه کار کردی راحله جان. یعنی کاری کردم که این خانوم و آقای طراح تا حالا به عمرشون مشتری اینطوری ندیدن. از اون مشتریا که می رن تو مغازه یه لباس می خرن بدون پرو بعد بدون چونه پولشو می دن. از اونا....

می رسم طالقانی. از پله های مترو که میام بالا کوچه عطارد همون روبه روئه. ساعتمو نگاه می کنم بیست دقیقه به یازده مونده. بهتر زودتر کارم تموم می شه.  خانومه شروع می کنه یه مقدمه بگه می گه ما دو نوع سایت داریم سایتای استاتیک (توضیح می ده) و سایتای داینامیک که همون طور که از اسمش پیداس پویا... می گم ببخشید خانم من تا حالا تو سه تا شرکت ادمین سایت بودم اینا رو می دونم . پوشه رو بهش می دم می گم این چیزی که من از سایت می خوام. نگاه می کنن همونطوری که فکر می کردم تا حالا کسی اینطوری هلو برو تو گلو بهشون نگفته چی می خواد....

جلسه ساعت یه رب به دوازده تموم می شه از در میام بیرون به ندا اس ام اس می دم ناهار نخور من دارم میام. جواب می ده که منتظر می مونه. میام تو مترو می رم قسمت جلوی مترو تو راه یه خانومه رو می بینم از فروشنده های مترو شال داره. یه شال مشکی می خوام اما حوصله ندارم شاید حالا تو مترو دیدم. می یام جلوی اون فلشا که یعنی در مترو اینجا باز می شه وایمیستم یه خانومی با بچه اش هم اونجا وایسادن. موبایلش زنگ می خوره. حرف می زنه به یه زبونی حرف می زنه که نمی فهممش قطار میاد همینطوری که داره حرف می زنه دست بچه رو می کشه ببره تو خانومه کناریم می گه اصلن حوایش نیست الان بچه می ره زیر قطار. البته بچه زیر قطار نمی ره خانومه یه ذره شلوغش می کنه!

خانومه همینطوری که داره باموبایل حرف می زنه روی تنها صندلی خالی می شینه هر چی توجه می کنم متوجه نمی شم به چه زبونی داره حرف می زنه نه ترکی حرف می زنه نه انگلیسی. تو حرفاش ق نیست که فکر کنم فرانسویه نه زیادی ش می گه که بگم شاید آلمانی داره حرف می زنه بچه هه حرف می زنه آویزون مامانش می شه مامانه با یه دست می کشدش روی زانوش تلفنش قطع می شه بچه موهاش بوره خانومه هم رنگ موهاش روشنه. چه قدر ذهنم درگیر اینا شده. باید بفهمم اینا به چه زبونی حرف می زنن. یکی از اون ور داد می زنه رنده سیر، یکی داد می زنه کیف لوازم آرایش، یکی می گه کلیپس اون یکی می گه ساپورت تو کرک، دونات رضوی، خانومای با سلیقه درپوش ظرف غذا...

 یه جا خالی می شه اون خانومه که می گفت بچه می ره زیر قطار می شینه. تو ایستگاه بعد یه جای دیگه خالی می شه من می شینم پیش این خانومه. بچه هه هنوز حرف می زنه مامانش هم یواش در گوشش جواب می ده باز نمی فهمم چی می گن. خانوم بغل دستی ام از مامان بچه می پرسه فارسی بلد نیست؟ مامانش می گه بلده و پیاده می شه. از خانم بغل دستی ام می پرسم به چه زبونی حرف می زد؟ می گه کردی. می گم کردی؟!!!!!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه ۱ دی ۱۳۸٩ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ توسط راحله نظرات () |

Design By : nightSelect.com