شهر خورشید

توی بیمه­نامه نوشته دیه­ی شخص ثالث! دو تا ماشین با هم تصادف می­کنن از قضا یکیشون هم تاکسیه، مسافر هم داره، باز هم از قضا مسافره زخمی می­شه حالا یا مقصر راننده­ی تاکسیه یا اون یکی راننده خیلی فرقی نمی­کنه از بیمه­ی شخص ثالث­شون استفاده می­کنن. مسافر شخص ثالثه هیچ تقصیری نداره...

توی درس عربی خوب بودم چه وقتی مدرسه می­رفتم و چه بعدش و حتا حالا! هنوزم دوست و آشنا و همکار و فامیل شب امتحان عربی بچه­هاشون یا مهمونم هستن یا مهمونشونم!

ببین عزیزم در عربی دو جور جمله داریم: اسمیه و فعلیه، جمله­های اسمیه با اسم شروع می­شن جمله­های فعلیه با فعل توی جمله اسمیه مبتدا و خبر داریم توی جمله فعلیه فعل و فاعل. فعل­ها هم دو نوع هستن یا احتیاج به مفعول ندارن که می­شن فعل لازم یا احتیاج به مفعول دارن که می­شن متعدی. پس توی یه جمله­ی فعلیه که فعلش هم متعدی باشه داریم فعل، فاعل و مفعول بقیه چیزایی که تو جمله هستن در خدمت همین سه عنصر هستن و در مورد یکی از اینها توضیح می­دن. مثل موصوف و صفت  یا مضاف و مضاف الیه اما یادت باشه اگه خواستی یه جمله رو تحلیل صرفی یا همون ترکیب کنی موصوف نقش نیست همینطور مضاف.

شخص ثالث، مضاف ...

توی یه رابطه­ی سه نفره می­شه اینجوری گفت: شخص اول شخص ثانی شخص ثالث؟!!

این شخص ثالث یعنی مقصر نمی­تونه باشه این مضاف جمله­ی فعلیه یعنی نقشی نمی­تونه داشته باشه؟ واقعن می­تونه اینجوری باشه؟!

یکی تو جمله­ی فعلیه مضاف شده اما نقش گرفته نقشش اتفاقن از فعل و فاعل و مفعول هم مهم­تره یکی شخص ثالث شده اما مقصره صددرصد هم مقصره! چه کار باید بکنه؟؟؟

 

نوشته شده در شنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط راحله نظرات () |

کتابی که دارم می­خونم یه 40-50 صفحه­ای ازش مونده، می­رم مسواک بزنم که بعد با خیال راحت بخونمش و وقتی تموم شد بخوابم و هول مسواک زدنو که عین هول قیامته نداشته باشم. نخ دندون رو پیدا نمی­کنم!         مامان نخ دندون کجاس؟ : تو کشوی اول دراور اتاق خودتون. می­یام ورش ­می­دارم می­رم تو هال. ماراتن سریال­های هر شب هنوز تموم نشده، نیمه دوم آخریش شروع می­شه. دندونام رو نخ دندون می­کشم. دکتر امروز گفت باید یه مسواک مخصوص دندونایی که روکش شدن بگیری. یادم رفت! می­رم مسواک می­زنم کتابمو ور می­دارم می­یام تو اتاق طاهره خوابیده. نه جرات برق روشن کردن دارم نه دوست دارم تو هال که تلویزیون روشنه کتاب بخونم. اَه چرا ما همه­اش یادمون می­ره از اون چراغ دیواری­ها که نورش کم و زیاد می­شه بخریم؟ کتابو می­بندم و می­خوابم اما نمی­شه دوباره برش می­دارم می­رم برق رو روشن می­کنم. غر می­زنه - اَه اونو خاموش کن یا برو بیرون. : می­خوام کتاب بخونم! بر­می­گرده با اَخم نگاه می­کنه می­ترسم، یا حوصله جر و بحث شبونه ندارم؟! نمی­دونم در هر صورت برق رو خاموش می­کنم. می­یام تو تختم نمی­تونم بخوابم باید این 40-50 صفحه رو بخونم. یاد موبایلم می­افتم چرا حواسم نبود؟ دکمه وسطی رو فشار می­دم صفحه­اش روشن می­شه. هر نصف صفحه رو که می­خونم باید یه بار دکمه وسطی رو فشار بدم. چرا این زمانا رو قاطی کرده سال 58 مگه دانشگاه باز بوده؟! فکر کنم اون موقع انقلاب فرهنگی بوده! یادم باشه فردا از خانم سعیدی بپرسم. اونم موقع دانشگاه رفتنش انقلاب فرهنگی بوده. مگه سال 58 ضریب نفوذ تلفن چه قدر بوده که رودابه شبا تو خوابگاه با احسان تلفنی حرف می­زده؟! کی خرمشهر آزاد شد فکر کنم 63 بود بالاخره معلوم نیست این اتفاقا کی اتفاق افتادن! تازه فقط زمانا نیست که مثلن دختری که چادری بوده و وقتی احسان دستش رو از روی چادر گرفته اینم عصبانی شده چه طور شب تنها می­ره خونه دایی احسان- جناب سرهنگ- و تنها می­مونه خونه­اش که اون اتفاق بیفته؟! نگاه می­کنم به صفحه کتاب 196، کتاب 203 صفحه­اس خیلی نمونده! یعنی چه اتفاقی قراره بیفته؟ چه طوری می­خواد جمعش کنه؟ جلوی کنجکاوی­ام رو که صفحه­ی آخر رو دزدکی نگاه کنم، می­گیرم   ( کاری که مامان هیچ وقت نمی­تونه بکنه وقتی 10 صفحه اول کتاب رو می­خونه 10 صفحه آخرش رو هم می­خونه اگه از کتاب خوشش نیاد که همین قد که خونده بسه اگه خوشش بیاد هی نرم نرم از وسطاش می­خونه تا تموم بشه) دوباره دکمه وسطی رو فشار می­دم صفحه­ی 201 هنوز معلوم نیست ته­اش چی می­شه! پنج بار دیگه دکمه وسطی رو فشار می­دم صفحه 203. تموم شد!!! صفحه بعد سفیده! یعنی چی؟!

از کتابایی که یه جورایی عجیب و غریبن خیلی خوشم می­یاد اما نه اینکه ته­اش این طوری بی سر و ته تموم بشه چی می­خواست بگه؟!

چه خوب که خوندمش و گرنه تا صبح در حسرت این بودم که آخرش چی می­شه!!

پ.ن: اگه خیلی کنجکاو شدین که کتابه چی بود؟ به هادس خوش آمدید نشر چشمه کتاب­های قفسه آبی- سه چهار تایی از این کتابای قفسه آبی خونده بودم همه­اشون رو دوست داشتم به جز این آخری!

نوشته شده در پنجشنبه ٧ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط راحله نظرات () |

Design By : nightSelect.com